محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

608

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

گويد : [ بيت ] منم رميار بابت اى رميده * كه سازم خاك پايت نور ديده رستگار « 1 » - يعنى خلاصى يافته « 21 » . حكيم سنائى گويد : [ بيت ] اندرين رسته راستگارى كن * تا در آن رسته رستگار شوى روزگار - در فرهنگ دو معنى دارد : اول زمانه باشد . دوم فرصت و مدت ، مثال هر دو معنى مسعود رازى « 22 » گويد : بيت « 2 » مخالفان تو موران بدند و مار شدند * بر آر از سر موران مار گشته دمار مده امانشان زين بيش و روزگار مبر * كه اژدها شود ار روزگار يا بدمار رودبار - نام شهريست مشهور و در شرفنامه بمعنى لب آب و جوى بزرگ نيز باشد « 2 » . مثال « 3 » معنى اول مولانا جامى گويد « 23 » : [ بيت ] بو على رودبارى آن شه دين * خسرو بارگاه صدق و يقين مثال معنى سوم فخر الدين گرگانى گويد : [ بيت ] زهر كنجى بر آمد زار وارى * زهر چشمى بر آمد رودبارى * ريچار - [ بكسر راء با جيم فارسى ] آنچه از شير يا دوغ پزند بهر نحو كه خواهند و در نسخهء ميرزا بمعنى دوشاب كه چيزى از ميوه در آن جوشانند آمده . مثالش احمد اطعمه گويد : بيت « 2 » شود بغداد طبع من خراب از بوى داروها * چو پير كازرونى شير در ريچار مىريزد و شيخ نظامى گويد : شعر « 4 » مصوص سرايى و ريچار نغز * ز بادام و پسته برآورده مغز

--> ( 1 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 21 ) در برهان بمعنى خلاصى و نجات و فيروزى يابنده است . ( 22 ) شعر در نسخه‌ها بنام فرخى آمده است ، از مسعودى رازى است معاصر فرخى و هم اوست كه بسبب گفتن قصيدتى كه دو بيت مذكور در متن از آنست مورد خشم سلطان مسعود واقع گرديد و بهندوستان تبعيد شد و بهانه اينكه شاعر را نرسد كه امير را پند دهد . ( رجوع كنيد بتاريخ ابو الفضل بيهقى ص 594 چاپ آقاى دكتر فياض ) . ( 23 ) در برهان بمعنى نام بلوكى ( رودبار قزوين و رودبار قصران تهران ) و شهرى ميان گيلان و قزوين و جداول آب و جايى كه در آن رودخانه بسيار جارى باشد آمده است .